بهای دوستی مهربانی است
“همه دلشان میخواهد از طرف یک دوست نامهای به دستشان برسد.” واقعا این جمله را باور دارم. سالها پیش خودم با شروع نوشتن، نامهنگاری را هم در برنامه نوشتنم
معمای جاده
توی جاده و ترافیک و تونل، بچهها بیقرار میشوند و بزرگترها خسته و کم تحمل. حالا به همه این موارد درد ناشی از کشیدن دندان عقل و تب و
اسب خیال
همیشه برای خریدن هدیه تولد سختگیرم، ساعتها و روزها فکر میکنم تحقیق میکنم. منم مثل سنجاب کوچولوی توی کتاب “بهترین هدیه تولد”دوست دارم بهترین هدیه را بدهم. حالا عجیب
بیا بریم کوه
باران پاشو کرده تو یک کفش که هدیه تولد برایم از تویتوی یک باربی جدید بخر. به هزار راه سعی میکنم متقاعدش کنم که بزرگ شده است، به اندازه
سختتر از عذرخواهی کردن
فرانکلین یکی از شخصیتهای داستان کودک است که واقعی و باور پذیر است، چون فرانکلین هم مثل همه ما اشتباه میکند و وقتی اشتباهی انجام دهد، عذرخواهی میکند. آموختن
همرنگی یا رنگارنگی؟
باران میگوید:” مامان چرا مثل مامان بقیه مژه نمیگذاری، ناخن نمیکاری. تازه مامان رُز موهاش را قرمز کرده است، کاش تو هم موهایت را قرمز یا بنفش میکردی.” من
آخرین دیدگاهها