شاید قدیمیترین همراهم در این ده سال گذشته که همیشه مونس و همخانهام بوده بنجامین است. اوایل که به این خانه آمدم به خانه آوردمش، کوچک بود.
حالا حسابی بزرگ شده است، هم قد من. گاهی فکر میکنم اگر گیاهان میتوانستند حرف بزنند و بشنوند حتما دوستان سبز خوبی میشدند. بیآزار و کم توقع هستند و پرفایده. بنجامین یک درختچه است با برگهای سبز تیره.
یکی دوسال اخیر ثابت شده است که گیاهان از کیلومترها دورتر، نزدیک شدن کسی که مراقبشان است را حس میکنند و علائم متفاوتی بروز میدهند. یعنی بنجامین هم صدای پای من را میشناسد؟
درختان را دوست دارم، دلم میخواست آنها هم به من عشق بورزند.
در کتاب “چند سوال راجع به درختان”، از منظری متفاوت درباره درختان کنجکاوی میکند.
درختها کجا زندگی میکنند؟ روی زمین، در آسمان یا زیر زمین و گاهی حتی در آب.
شاید یکی از مهمترین سوالات این است که درختان برای چه کسی میوه میدهند؟
آیا درختان کسانیرا که دوستشان دارند به یاد میآورند؟ اگر جواب این سوال مثبت باشد من بیشتر از آدمها دوستانی از جنس درخت دارم.
اگر درختی بکاریم خانواده میشویم؟ من دوست دارم نوه یک درخت افرای زیبا باشم، یا خواهر دوقلوی یک درخت گیلاس، یا شاید مادر یک سرو.
این کتاب شما را به فکر فرومیبرد.
راستی قلب درختان کجاست؟
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
آخرین دیدگاهها