گنج‌های درون زمین

“باران جان پنج دقیقه دیگر وقت گوشی تمام می‌شود.”

جوابی نمی‌آید.

“باران؟ باران خانم دو دقیقه دیگر بازی کردی گوشی را بیار.”

جوابی نمی‌شنوم

“می‌شنوی صدامو؟ وقت تمام شده. باران؟”

“اَه…باشه.”

“پنج دقیقه از زمان گوشی گذشته، بیارش.”

“چند دقیقه دیگه. فقط چند دقیقه…”

می‌روم بالای سرش، “باران تا عصبانی نشدم گوشی را بده به من یک ربع بیشتر استفاده کردی.”

زیر لب نه، بلند غر می‌زند :”کم بود نمی‌خواهم انصاف نیست.”

و دوباره از من اصرار و از باران انکار.

بالاخره با غرهای من و ناراحتی باران گوشی را از دستش می‌گیرم. از اتاق خارج نشده‌ام که می‌گوید:” خودم می‌دانم کجا می‌گذاریش برش می‌دارم.”

میگم:” پاشو بریم بیرون یکم فعالیت کن. همش گوشی و تلویزیون.”

ماجرای تکراری همه خانه‌ها با بچه‌ها از کوچک تا بزرگ مشکلاتشان با گوشی است. محتوای نامناسب، سروصدا، زمان بیش از حد که هرگز تمامی ندارد، بد نشستن وقت استفاده، مشکلات چشم، عصبی شدن بعد از استفاده از گوشی، هرچه بنویسم باز هم مشکلاتی هست.

کتاب “یک روز جادویی که قرار بود هیچ کاری نکنم.” درباره همین مشکلات است. و راه حلش فقط بیرون زدن از اتاق و خانه و ارتباط با طبیعت است. در زمین گنج‌هایی هست که با آن می‌توان همه عمر سرگرم بود.

این روزها کدام بچه از درخت‌ بالا می‌رود، با مورچه‌ها حرف می‌زند، با شاپرک بازی می‌کند، یا با گلبرگ گلها ناخن‌هایش را رنگی می‌کند؟

نمی‌دانم خواندن کتاب در تغیر رویه بچه‌ها مورد است یا نه، ولی می‌دانم برای ما مادرها التیام‌بخش است. همه ما این مشکل را تجربه کرده‌ایم، آرام و با محبت شروع می‌کنیم در نهایت با عصبانیت و دلخوری دوطرفه گوشی را پس می‌گیریم.

حوصله بچه‌ها این روزها کم شده است، اصلا از حوصله سر رفتن می‌ترسند. کاش بدانیم که حوصله آدم باید گاهی سر برود، گاهی باید هیچ کاری نکرد.

بنفشه حکیمی

۹ خرداد ۱۴۰۵

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *