باران پاشو کرده تو یک کفش که هدیه تولد برایم از تویتوی یک باربی جدید بخر.
به هزار راه سعی میکنم متقاعدش کنم که بزرگ شده است، به اندازه کافی باربی و عروسک دارد و بهتره هدیه تولدش را چیزی انتخاب کند که ماندگار باشد.
میگوید:” باربی هم خراب نمیشه.”
بالاخره به یک سفر رضایت میدهد، سه روز در چشمههای آبگرم و دامنه کوه دماوند.
میپرسد کوه دماوند چهشکلی است؟ میگویم مهم این است که از کجا بهش نگاه کنی، چه فصلی بروی کوه و اینکه آتشفشانش فعال باشد یا خاموش.
پای کوه دشتهای پر گل است، بعضی جاها، نهرهای برفاب جاری است، گاهی سفیدپوش و برفی و گاهی خشک است و صخرهای، از سمت شمال پای کوه پر درخت و قله گاهی میان ابرهاست، با بخاراتی که میگوید این کوه هنوز نفس میکشد تا کی خشمش را با گدازههای آتشین بیرون بریزد.
کتاب کوه داستانی از دل همین تفاوت زاویه دید و موقعیت است.
این روزها که این همه اختلاف نظر و عقیده در میان خانوادهها، جامعه و دوستان هست خواندن کتاب را به همه توصیه میکنم.
۳ خرداد ۱۴۰۵

آخرین دیدگاهها