همیشه برای خریدن هدیه تولد سختگیرم، ساعتها و روزها فکر میکنم تحقیق میکنم. منم مثل سنجاب کوچولوی توی کتاب “بهترین هدیه تولد”دوست دارم بهترین هدیه را بدهم.
حالا عجیب این است که سنجاب کوچولو یک چوب به خرس هدیه میدهد، حالا به نظر شما با یک چوب چه کارهایی میشه کرد؟
به قول خرس” این بهترین هدیه دنیاست چون باهاش میشه هرکاری کرد.”
از فردا خرس و سنجاب ساعتها با تکه چوب بازی میکنند، از ماهیگیری و طبل زدن تا سیخونک بازی. حتی وقتی که چوب شکست و دوتا شد باهاش شمشیر بازی کردند.
اما اگر همسن و سال من باشید یک بازی متفاوت خیلی خوب با یک تکه چوب بلدید.
تعطیلات تابستان که میرسید میرفتیم باغ پدربزرگم. از صبح تا شب آب بازی و قائم باشک میکردیم، بالای درخت میرفتیم.
اما دم غروب که مادرها میخواستند بروند توی صحرا پیاده روی، هرکدام از ما یک چوب بزرگ پیدا میکرد و سوارش میشد. بله آن چوب اسب ما میشد، اسبهایی که یکی از دیگری تندتر میدوید.
گردوخاک پشت سرمان و صدای کوبیده شدن پاهایمان به زمین واقعا اسبسواری را تداعی میکرد. بعد هم برمیگشتیم سمت باغ. گاهی بزرگترها آتشی روشن میکردند و ما آن تکه چوب اسب شده را میشکستیم و توی آتش میگذاشتیم تا شب تاریک باغ پرنور و گرم شود.
جالبی دنیای بچهها همین بود، دل به چیزی نمیبستند و میتوانستند توی لحظه حال سوار اسب خیال بشوند و به هرجایی بروند. چقدر به ما خوش میگذشت.
شاید بهترین هدیه دنیا همان چوب است چون میشه باهاش هرکاری کرد. بستگی به خلاقیت شما دارد.
بنفشه حکیمی
۴ خرداد ۱۴۰۵ روز تولد باران
آخرین دیدگاهها