خانه قبلیم پنجرههای رو به خیابان نداشت، توی نورگیر باز میشد. نور کدر و هوای مرده داشت. به درد پرورش گل نمیخورد. برای ما بد نبود چون فقط شبها برمیگشتیم خانه و با کمبود نور در طول روز مشکلی نداشتیم.
خانه کرج را که خریدیم، اولین ویژگی جذابش پنجره بزرگ و سرتاسری جلوی خانه بود. اولین روزها که برای تمیز کردن خانه میرفتیم هربار با یکی دو گلدان گل برمیگشتیم خانه، همه جا را از بالکن کوچک تا زیر پنجرهها را پراز گل کردم.
بعضی گلها شرایط خانه را نپسندیدند و خشک شدند. بعضی مثل بنجامین بلک تا امروز همراهی کردند، رشد کردند و بزرگ شدند.
برای من مهمه که باغچه خانه گلداشته باشد ، اصلا معیار اینکه یک خانه چقدر خوب است سرسبزی باغچه و بالکناش هست. محلههای پردرخت و کوچههایی که سقفش را شاخ و برگ سبز پوشانده و نور خورشید از لابلای توری برگها مثل لکههای روشن روی زمین میافتد دوست دارم.
توی هر خانه هم بیشتر از مبل و میز و وسایلش گلدانها به چشمم میآید.
حالا خودم دیگر توان مراقبت از گلدان ندارم ولی یکی دو گلدان گل به باران سپردم که آب بدهد و مراقبت کند.
دخترک توی کتاب نگهبان گلها هم تازه به شهر و آپارتمان آمده و دلش میخواهد شهر پر از خانه و تیر چراغ برق و بدون گل را سبز و گلگلی کند. و راههای جالبی را امتحان میکند.
حتی جایی که پر از سنگریزه است، طرح گل درست میکند با همان سنگ ریزهها.
یکسری کتابها برای بچهها میتواند تجربههای ناب درست کند.
بنفشه حکیمی
۱۴ خرداد ۱۴۰۵
آخرین دیدگاهها