داستان یک داستان

داستان‌ها با قصه‌های آسمان درباره ماه و خورشید و ستاره شروع شدند، انسان‌های اولیه دور آتش می‌نشستند و درباره ستارگانی که دور و نزدیک می‌درخشیدند تصویر می‌ساختند و داستان می‌بافتند.
قصه‌ها از شب و دورهمی و نور آغاز شدند.
یک داستان تصویری درباره تاریخچه قصه‌ها.
به نظرم یک بخش جایش خالی بود، داستان‌هایی که مادربزرگها، مادر و پدرها برای بچه‌ها تعریف می‌کردند، اصلا قصه‌هایی که هرکدام از ما در طول روز از ماجراهای زندگی‌مان برای همدیگر بازگو می‌کنیم.
بیشتر داستان‌ها سینه‌به‌سینه بدون ثبت بر لوح گلی و پارچه و دیوار به ما رسیده‌اند.
قصه امروزم درباره یک روز پراز چالش و سختی و جنگ بود، اولش برای کفش گمشده، بعد دیر کردن کاوه برای برگرداندن باران از جشن، بعد جنگ قدرت در محل کار، بعد هم شکستن ظرف غذای من و …
بیدارم و خوابم نمی‌برد قلبم درد می‌کند. دارم سعی می‌کنم با خواندن پایان قصه امروز را به خوشی پیوند بزنم.
۱۳اردیبهشت ۱۴۰۵

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *