باران از جشن روز معلم که برگشت گفت مامان چهره خانم معلمم خیلی عوض شده بود، بی حجاب بود گوشواره داشت، انگشتر داشت…
دیشب برای روز معلم یک کتاب کودک درباره معلم پیدا کردم با عنوان” معلم من یک هیولاست.”
عکس روی جلد یک معلم با صورت عصبانی سبز و زشت است.
داستان از مشکل پسر کوچولویی شروع میشود که معلمش را یک هیولا میبیند چون دائم غر میزند، دستور میدهد پا میکوبد.
تا اینکه یک روز توی پارک معلم را میبیند و با ترس و لرز نزدیک میشود. توی پارک چهرهای دیگر از معلم را میبیند، معلم با پسرک همکلام میشود، قدردان کمک پسر است و حتی با پسرک موشک بازی میکند. عکس چهره معلم در طول معاشرت بیشتر کمکم عوض میشود، رنگ صورتش و دندانهای بزرگش عوض میشود، چهرهاش ملیح میشود و دوست داشتنی.
انگار همه ما دوچهره داریم، شاید حتی بیشتر. چهرههایی که توی موقعیتهای مختلف نشان میدهیم. گاهی شغلمان ما را مجبور میکند نقاب داشته باشیم، گاهی شرایط و وضعیت زندگی و حتی یک لحظه خوش یا ناخوش چهره ما را تغییر میدهد ولی اگر به اندازه کافی به هر فردی نزدیک شویم میتوانیم چهره واقعیاش را میبینیم.
خوشا وقتی که کسی که اولین بار با او مواجه میشوی بهترین چهره تو را ببیند.
فکر میکنم نمای دور و نزدیک همه ما متفاوت است. چهره واقعی ما را رفتارمان مشخص میکند نه چشم و ابرو و لب و دهان.
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
آخرین دیدگاهها