رفتیم جزیره جیمز باند، سافاری ورد، مزرعه عسل، جنگل و معبد، ساحل دریا، ماساژ.
گفتم: “یک عمر به ما گفتن کار خوب کنین برید بهشت. اینا همین حالا تو بهشتن. دلم میخواهد همیشه اینجا بمونم.”
کارن هم توی کتاب “جزیره پدربزرگ” همین جمله را میگوید: ” اینجا بهترین جای دنیاست.” دلش میخواست همیشه آنجا بماند.
کتاب با تصاویری از جزیره و جنگلهای استوایی پر درخت و پرندههای رنگی و طوطی های بازیگوش و میمونهای آویزان از بندهای گیاهی، منو برد به سفر تایلند، هندوستان.
کتاب درباره مواجهه کودک با مرگ و سوگ هست. شاید برخلاف خیلی کتابهای کودک دیگر به وجه زیبای مرگ پرداخته است یعنی بهشت. با خواندن این کتاب فکر کردم چقدر میتوان در هر سوژهای زاویه دید مثبت داشت.
وقتی به خانه قدیمی پدربزرگ و مادربزرگ میرویم و جایشان خالی است، حتما دلتنگ میشویم. بچهها شاید نتوانند ناراحتیشان را از خانه خالی بیان کنند، ولی اگر برایشان بگویید که پدربزرگ و مادربزرگ رفتهاند به یک خانه خیلی قشنگ توی یک جای خیلی باصفا، و از زیباییهای آن خانه جدید بگویید حتما غمشان کمتر میشود.
بهشت توی ذهن خیلی از ماها پر است از نهر شیروعسل، حوری و تختهایی زیر درختانی با میوههای در دسترس.
ولی بهشت توی این کتاب دقیقا یک جزیره شخصی توی اقیانوس است، جاییکه همه پولدارها قبل از مرگ هم میتوانند تجربه کنند.
بهشت توی ذهن شما چگونه است؟
بنفشه حکیمی
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

آخرین دیدگاهها